بررس بنای شهر بناب بعد از اسلام

بررسی بناب بعد از اسلام تا حدودی به سبب وجود آثار باقیمانده و  قبور تاریخی اسلامی در داخل شهربناب راحت تر شده است اما منابع واسناد از بنای شهر و موقعیت آن و آیا اینکه بعد از اسلام نام اصلی شهر بناب چه بوده است کار را دشوار می کند.

قدیمی ترین سندی که مربوط به شهر بناب موجود است کتاب« نزهة القلوب» نوشته حمد الله مستوفی مربوط به عصر ایلخانی، قرن هشتم هجری می باشد و در این کتاب نام بناب به شکل نیاجون ذکرشده است:

« تومان مراغه چهار شهر است مراغه و بسوی و دهخوارقان و نیلان. مراغه از اقلیم چهارم است طولش ازجزایر خالدات فبع و عرض از استوا لزک شهری بزرگ است. ودر ماقبل دارالملک آذربایجان بود. هوایش معتدل است بعفونت مایل جهت آنکه کوه سهند شمالش را مانع است و باغستان بسیار دارد و آبش از رود صافی است که از سهند برمی خیزد و در بحیره چیچست ریزد حاصلش غله، پنبپ و انگور و میوه می باشد. اکثر اوقات آنجا ارزانی باشد. ولایتش شش ناحیه است. سراجو، نیاجون، درجرود و گاودول و هشترود و بهستان و انگوران و لاوران از توابع است.»

نام نیاجون در حال حاضر با نام بناجو که جزء دهستانهای بخش مرکزی بناب می باشد مرتبط است. ومتاسفانه به غیر از این کتاب نام نیاجون تا اوایل دوره صفویه درهیچ یک از منابع اسلامی نیامده است و اما بعد از دوره صفویه ما بانام بناب در کتیبه های مسجد مهرآباد و نیز تعدادی نقشه های تاریخی و سفرنامه ها آشنا می شویم.

 

درکتاب ستاوندهای چوبی دوره صفویه در آذربایجان،جلد دوم، ص374 نیز آمده است:

در سال 1019ه.ق شاه عباس اول صفوی برای سرکوب سران یاغی«ایل مکری» ساوجبلاغ(مهاباد کنونی) که توسط ذولت عثمانی تحریک می شدند و همه ساله به بهانه طرح اختلافات مذهبی(تشیع و تسنن) به شهرهای مراغه و بناب و مناطق پیرامون آن هجوم می آورده و به قتل عام اهالی و غارت اموال آنان می پرداختند- به منطقه مراغه وارد شده و چند روزی را درمحل اردو و ایلخی سلطنتی مستقر در «قره چوپوق» شهرستان بناب گذراند و پس از سرکوب اکراد یاغی ایل مکری، حکومت مراغه و پیرامون(بناب) را به «آقا سلطان مقدم» واگذار نمود.

درکتاب انجمن ارگان ایالتی آذربایجان، نویسنده منصوره رفیعی، نشر تاریخ ایران،کتاب دوم، ص115 در ذکر نا امنی های موجود در حومه بناب آمده است:

«همچنین شکایت دیگری از سرقت در جاده بناب- مراغه و تعدیات طوایف چلبیانلو حسینکلو و حاجی خواجه لو، ووضع نابسامان قراجه داغ به انجمن رسیده بود.»

درکتاب بررسی باستانشناختی منطقه بناب،خانه سیف العلما، ص119-120 آمده است:

ًدر زمان ناصر الدین شاه قاجار در سال 1297ه.ق فردی به نام شیخ عبید الله شمزینی در کردستان قیام کرد. این قیام نظر سه دولت بزرگ ایران-روسیه-عثمانی را به خود معطوف داشته بود.شیخ عبید الله پس از تصرف شهرهای کردنشین از جمله ساوجبلاغ و قتل وغارت و ویرانی و آتش سوزی میاندوآب و روستاهای تابعه خود را با نه هزار تفنگدار و ده هزار نفر پیاده نظام به کهریز بازار در نیم فرسخی بناب رساند و از کوههای قره قشون به بناب یورش می بردً.

در کتاب تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز چنین قید شده است:

ًشیخ عبید الله قبل از حمله به بناب رسولی پیش من فرستاد تا شاید بدون جنگ و خونریزی بناب راتصرف کند. جواب دادم شیخ عبید الله مردی است ملا و من هم مردی هستم ملا و کمتز از ملا علی زنجانی نیستم که مدتها در جلو دولت ایستاد. من هم می توانم با تبعه خود در مقابل یک ملا ایستادگی کنم. جنگ نکرده به او تمکین نخواهم کرد.ً

البته شیخ علی قاضی از نیت قیام شیخ عبیدالله که تصرف شهرهای آذربایجان و اعلام حکومت مستقل بود آگاهی داشت. لذا عزم خود را جهت دفاع و شکست اکراد استوار کرد. مردم دلیر بناب را به مدافعه دشمن و نگهداری شهر تشویق کرد. خودش نیز مانند یک فرمانده جنگی وطن پرست بدون اندک خستگی با آسودگی تا شکست کامل دشمن به جنگ ادامه داد. این شکست اکراد چنان سنگین بود که شیخ عبیدالله و یارانش دیگر نتوانستند تجدید قوا کرده و بار دیگر هوس تصرف آذربایجان را درسر بپرورانند و برای همیشه این قیام متلاشی شد.در بناب همه جا صحبت از تعریف و توصیف شیخ ملا قاضی بود و همه مردم او را مخلص و منجی خطاب می کردند. حکومت وقت قاجار نیز به خاطر این پیروزی به وی لقب ًسیف العلماء ً داد. هنوز هم از خاطرات جنگ شیخ علی قاضی با شیخ عبید الله حرفهای زیادی در میان مردم رواج دارد و محله ایکه شیخ عبید الله از آنطرف به دروازه حصار شهر رسیده بود بنام محله  ًچودکندیً(کرد جلدی یعنی کرد آمد) نامیده می شود. بهنگام حمله شیخ عبیدالله محله کرد جلدی ویران و دروازه حصار شهر از بین می رود اما اکراد هرگز نتوانستند از این محله وارد شهر شوند و در این محله با دفاع دلیرانه مردم شهر سرکوب و قشون اکراد برای همیشه متلاشی شدند و مردم بناب یکبار دیگر در مقابل بیگانگان مقاومت نموده وآذربایجان و شهرهای اطراف را از یک فاجعه فراگیر نجات دادند.ً

در کتاب بناب و قره چپق نیز در خصوص فوت این عالم مبارز آمده است:

«...ناصرالدین شاه ظاهراً سر مهر آمده یک حلقه انگشتر و عصا و عبا به قاضی مرحمت می کند. بعلاوه اورا به عطای لقب سیف العلماء مفتخر می سازد. قاضی را در این سفر به سنه 1305 قمری در شهر مشهد مقدس از قرار اطلاع مسموم می کنند و در رواق الله وردی خان وزیر شاه عباس مدفون می گردد. سابقاً سنگ تاریخی در قبرش بوده اما فعلاً نیست. از قاضی پسری باقی مانده بنام محمد آقا. از محمد آقا نیز دو پسر باقی مانده یکی بنام ابوالحسن ملقب به ساعد السلطان که در ردیف دیوانیان بود و دیگری بنام علی اصغر(سیف العلمای ثانی) که در لباس روحانیت دارای املاک و صاحب نفوذ کلمه فوق العاده بود.»

در کتاب نامه هائی از تبریز،نوشته ادوارد براون،انتشارات خوارزمی،ترجمه حسن جوادی، صفحات 99-230 به میرزا احمد خان بنابی اشاره شده است که همراه17 نفر دیگر از مشروطه طلبان آذربایچان چون اشخاصی مانند میرزا علی ثقة الاسلام، حاج علی دوافروش و... توسط  روسها وبه دست صمد خان شجاع الدوله اعدام شدند و جان خودرا درراه مشروطه ووطن قربانی کردند.

وجه تسمیه شهر بناب و قدیمیترین نقشه ها مربوط بانام بناب

با توجه به نقشه های تاریخی موجود در کتاب اطلس جغرافیایی و اسناد تاریخی خلیج فارس،موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب،سال 1353(1974):

نام شهر به صورتهای «بی ناب» و در اکثر موارد به صورت لاتین به شکل «Binab» نوشته شده است که همان معادل بیناب می باشد و در نقشه های تاریخی ما با نام شهر به شکل بناب برخورد ننمودیم که این کلمه فاقد ریشه تاریخی است.

 

بررسی کلمه بیناب

در مجله قارلی سهند،مجله دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی میانه، شماره اول، سال 1384،وجه تسمیه شهرها،ص4 در مورد نام بیناب آمده است:

«بیناب واژه ای است مرکب از دو کلمه تورکی «بین» و «آب». که در زبان تورکی بین به معنای هزار(تورکجه: مین، بین) می باشد. آب نیز از واژه های کهن سومری است که به معنی قاپی(تورکجه: آو،آب،ائو،ائب،اؤی)است.(وارلیق درگی سی سایی4-123،صفحه86-97)

توضیح مشهور حقوق متخصصی«علی پاشاصالح» اؤزونون«حقوق تاریخی» آدلی اثرینده سومئرلرین اصلی، کئچدیکلری یول و یاراتدیقلاری قانونلار باره ده بئله یازمیشدیر: «آلتی مین ایله یاخین بوندان اوّل، حاصلخیز تورپاقلار آختاران سومئر آدلی بیر قوم قفقاز و ایرانین شمالغرب یولیله(آذربایجان) بین النهرین(بوگونکو عراق) جنوب قسمتلرینه گلیب عراقین جنوب یئرلرینی اؤزلرینه وطن ائتدیلر، اونلار اوللر سومئر و سونرالار«بابیل» آدیله معروف اولدولار.»

تکجه تاریخ چیلر دئییل، حتی بعضی دیلچی عالیملرده سومئرلرین اورتا آسیادان گلمه سینی تصدیق ائدیرلر. مثلاً سومئرلرین منشایی و اَن قدیم یازی و مدنیته مالک اولماسی باره ده دوقتور پرویز ناتل خانلری بئله یازمیشدیر:

«سومئر دیلی بشرین اَن قدیم یازیلمیش دیلیدیر. سومئر آدلانان قوم، اَن قدیم زامانلاردان دجله و فرات چایلارینین چاتارقاسیندا(مصب)، یعنی قدیم بابیل ایله فارس کؤرفزی آراسیندا یئرلشمیشدی. بوخلق، سوی جهتیندن، قونشو میللتلرین هئچ بیرینه اوخشامازدی. غرب آسیانین بوتون مدنیتلریندن اسکی راق اولان بونلارین تمدن و مدنیتی، شاید هامان مسکنلرینده یارانمیش و چیچکلنمیشدیر. لاکین بعضی قرینه لردن گومان ائتمک اولور کی، اونلار ایلک اوّل شرقدن و یا شمال شرقدن او یئرلره گلمیشلر.»(ایران تورکلرینین اسکی تاریخی-38 و 39 صحیفه لری).»